تبليغاتX
محیط زیست زمین

محیط زیست زمین

زمین سیاره ی خاکی...

جام جم : گوش‌ها هم لكنت مي‌گيرند
آلودگي صوتي يكي از انواع آلودگي‌هاي زيست‌محيطي است كه سلامت و بقاي موجودات زنده را تهديد مي‌كند و به مخاطره مي‌افكند. ميزان عوارض جسمي و روحي اين نوع آلودگي بر انسان بويژه در محيط شهري به اندازه‌اي است كه براي آن، استانداردهاي فني و بين‌المللي تعيين شده است و دولت‌ها و متوليان شهري اصولا به رعايت آنها ملزم هستند. در شهري نظير تهران ميزان اين آلودگي فراتر از حدمجاز است و طبق بررسي‌هاي فني پراكنده، برخي نقاط در مرحله بحراني و خطرناك به سر مي‌برند. نكته مهمي كه اغلب كارشناسان درباره افزايش ميزان آلودگي صوتي شهر تهران به آن اشاره دارند، نداشتن راهبردي جامع در سطوح مختلف مديريتي و فني براي كاهش آن در گذشته و حال حاضر است. احتمالا عادت كردن گوش مردم و مسوولان به اين نوع آلودگي و دشواري‌هاي مقابله با آن دليل اين جدي نگرفتن و بي‌توجهي مزمن است؛ اما براستي مگر مي‌توان اين معضل جدي و آلودگي پرعارضه را كه روش‌هاي كاهش آن امروز به يكي از شاخصه‌هاي ايمني و سلامت شهرها تبديل شده است، بدين آساني ناديده گرفت و درباره‌اش بي‌اعتنا بود؟

در حقيقت هزينه‌هاي سنگين و جبران‌ناپذير آلودگي صوتي در حوزه‌هاي اقتصادي، اجتماعي، رفاهي، بهداشتي و درماني و ... ناديده انگاشتن آن را در بلندمدت به آسيبي جدي براي شهروندان مبدل مي‌كند كه بايد بالاخره برايش چاره‌اي انديشيد. در اين باره پيش از هر كار لازم است هزينه‌هاي يك واحد‌ آلودگي صوتي در محيط شهري تعيين شود تا شايد هشدار و انگيزه‌اي براي شروع اقدامات عملي و ملموس براي مقابله با آن باشد.

در اين نوشتار به ماهيت‌شناسي آلودگي صوتي، علل، عوارض، تبعات پر دامنه آن بر سلامت جامعه شهري و ارائه راهكارهاي احتمالي در اين حوزه پرداخته‌ايم.
آلودگي صوتي در محيط شهري به اين صورت تعريف مي‌شود: صدايي ناخواسته با مدت زمان، شدت يا كيفيتي كه به انسان آسيب جسمي و روحي وارد مي‌كند. اين نوع‌‌ آلودگي در محيط كارگاه‌ها و شهرك‌هاي صنعتي بيشتر به گوش مي‌رسد، اما هر گوشه و كناري از شهرهاي امروزي به دليل عواملي نظير ترافيك، ساخت و ساز، انواع و اقسام صداهاي مكانيكي و الكتريكي، منابع انساني و ... از اين آسيب در امان نيستند به طوري كه سازمان بهداشت جهاني (WHO) آلودگي صوتي را به دليل كثرت منابع (ترافيك، صنعت، محل كار و همجواري)‌ خطري جدي براي سلامت شهروندان معرفي كرده است. شدت صوت با واحدي به نام دسي‌بل و دربازه صفر تا 130 اندازه‌گيري مي‌شود كه آستانه شنوايي و كري براي انسان است. تاثير صدا بر سلامت انسان به عواملي نظير شدت، نوع، نزديكي به منبع، مداومت، وضعيت، موقعيت و البته حساسيت فرد در مقابل آن بستگي دارد و با اين توضيح شدت صوت تنها يكي از پارامترهاي مهم در اندازه‌گيري و سنجش ميزان آلودگي محسوب مي‌شود. قرار گرفتن در معرض صدايي با شدت 85دسي‌بل كه در حد يك ترافيك سنگين است به گوش انسان صدمه جدي وارد مي‌كند و قرارگيري بيش از 2 دقيقه در معرض صدايي با شدت 109 دسي‌بل ممكن است به كري موقتي انسان منجر شود. تاثير آلودگي صوتي بر سلامت گوش انسان غالبا تدريجي است و پيرگوشي و آسيب‌هاي دستگاه شنوايي همزمان با بالا رفتن سن در محيط‌هاي شهري از اين نوع آلودگي ناشي مي‌شود. صحبت‌هاي معمولي 30 تا 50 دسي‌بل و ترافيك سبك 30 تا 55 دسي‌بل شدت صوت ايجاد مي‌كند و ناگفته نماند هر 10 دسي‌بل افزايش شدت صوت برابر با افزايش 10 برابري صدايي است كه به گوش انسان مي‌‌رسد.

منابع آلودگي صوتي در شهرها

منابع آلودگي صوتي بسيار متنوع هستند و در شهرها مي‌توان آنها را به 2 دسته داخلي و خارجي تقسيم كرد. منابع خارجي صداي محيط كار، مكان‌هاي خاص نظير مجاورت فرودگاه‌ها، صداي بوق خودرو، ضبط يا راديوي وسايل نقليه، ترمز ناگهاني، تصادفات، صداي اگزوزها، اورژانس، آژيرهاي خطر، دزدگير، ساخت و ساز، ماشين آلات صنعتي، خودروهاي باري و ... را شامل مي‌شود و منابع داخلي آلودگي صوتي بسته به نوع زندگي و رفتارهاي افراد عواملي همچون صداي تلويزيون، راديو، جاروبرقي، وسايل برقي نظير مخلوط‌كن و چرخ گوشت، سيستم‌هاي تهويه و... را دربرمي‌گيرد. علاوه بر آن صداهاي ناگهاني و بلند كه از منابع انساني ناشي مي‌شود، نوعي آلودگي صوتي محسوب مي‌گردد كه گاهي زيان آن از ساير منابع شهري بيشتر است. در تهران خودروها منبع اصلي و عمومي آلودگي صوتي هستند كه در كنار مسائلي نظير حجم بالاي ترافيك ساكن، عدم تفكيك كاربري‌ها، تردد خودروهاي باري، رعايت نكردن الگوهاي مناسب رانندگي، وجود كارگاه‌هاي صنعتي پراكنده، تردد خودروهاي فرسوده، و موتورسيكلت‌ها وجود فرودگاه‌ و راه‌آهن وضعيت را در بيشتر نقاط بحراني كرده و از حد استانداردهاي جهاني فراتر مي‌برد. به‌طوري كه كارشناسان داخلي معتقدند اين شهر رتبه اول را در ايران به خود اختصاص مي‌دهد و احتمالا يكي از آلوده‌ترين شهرهاي دنيا در حوزه آلودگي صوتي محسوب مي‌شود.

عوارض و آسيب‌هاي شنوايي

ريتم امواج مغزي شهروندان تهراني تند‌تر از حد معمول است تعجب نكنيد. با وجود انواع گسترده آلودگي صوتي در تهران اين ادعايي است كه بايد صحت آن را دريافته‌هاي علم پزشكي جستجو كرد. تحقيقات روي امواج مغزي انسان نشان مي‌دهد. پس از قرار گرفتن در معرض يك صداي شديد، ريتم امواج مغزي تا 5 دقيقه تند‌تر نوسان مي‌كند. دكتر مهدي مشهدي، متخصص شنوايي نيز فهرست بلند بالايي از عوارض جسمي و روحي آلودگي صوتي در اختيارمان مي‌گذارد و در اين‌باره توضيح مي‌دهد. آلودگي صوتي قدرت شنوايي را بتدريج و به‌طور غير محسوس كاهش مي‌دهد و ابتدا بخش‌هايي كه وظيفه انتقال اصوات بلند را در گوش به عهده دارند ضعيف مي‌شوند و از ميان مي‌روند. قرار گرفتن دائمي در معرض اصوات بلند عارضه زنگ زدن، وزوز و سوت كشيدن گوش را به همراه دارد و از دست دادن قدرت شنوايي بر اثر آلودگي  صوتي برخلاف عوارض كهولت بر شنوايي انساني قابل درمان نيست و حداقل بازگشت به حال عادي غير ممكن است، چون در اين عارضه سلول‌هاي حلزوني گوش داخلي تخريب مي‌شود. سردرد، خستگي، افزايش فشار خون، تحريك‌پذيري و زود‌رنجي، ضعف سيستم ايمني بدن، سوء هاضمه و مشكلات گوارشي، آسيب‌پذيري در مقابل بيماري‌هاي ويروسي و عفوني و ... ديگر عوارض آلودگي صوتي هستند كه در شهرهاي شلوغ و صنعتي با شدت و ضعف نسبي رخ مي‌دهند.

وي كاهش قدرت يادگيري در كودكان، سقط جنين، كاهش وزن نوزاد در بدو تولد، عصبانيت‌هاي مقطعي، اختلال در مكالمه، بيخوابي، تشديد يا ايجاد بيماري‌هاي رواني، كاهش بازده فكري و جسمي، رنگ پريدگي، كاهش درجه حرارت بدن، انقباضات عضلاني و عروقي، استرس، بيماري‌هاي قلبي و عصبي، ام.اس و افسردگي را جزو عوارضي معرفي مي‌كند كه نقش آلودگي صوتي در بروز آنها اثبات شده است و در ادامه مي‌افزايد:  آلودگي صوتي يك مولد اساسي بيماري‌هاي عمومي و عضوي در انسان محسوب مي‌شود و متاسفانه در جامعه شهري ما تنها در مرحله عارضه و معلول با اين پديده مقابله مي‌گردد. علاوه بر آن، آرامش صوتي يكي از نيازهاي رواني شهروندان است كه عدم برخورداري از آن كيفيت زندگي و سكونت در شهرها را كاهش مي‌دهد و عارضه‌هاي رفتاري و اجتماعي غير مستقيم مي‌آفريند.

ريشه مشكل كجاست؟

آمارها نشان مي‌دهد بيش از 540 نقطه تهران با مشكل آلودگي صوتي شديد مواجهند و 5 منطقه 6،7،9،11،12 خارج استاندارد هستند. ميدان‌هاي توحيد، انقلاب و آزادي در ميان ديگر ميدان‌هاي شهر از اين نظر ركورد دارند و مناطق مركزي و جنوبي تهران بيشترين ميزان آلودگي صوتي را به خود اختصاص داده‌اند. وجود فرودگاه‌ها، ريل‌ راه‌آهن و مترو سطح گذر در مناطق جنوبي وضعيت را حادتر مي‌كند و ساكنان مجاور اين مكان‌هاي پرسروصدا را در معرض آسيب‌هاي صوتي جدي قرار مي‌دهد. آلودگي صوتي در بزرگراه‌هاي تهران حدود 75 دسي بل است كه 20دسي‌بل از استانداردهاي بين‌المللي بيشتر است و در خيابان‌هاي شهر اين تجاوز از استاندارد به 30دسي‌بل هم مي‌رسد. با اين وضعيت خودروها و موتور سيكلت‌ها متهمان اصلي آلودگي صوتي تهران هستند. خودروهاي فرسوده نيز جايگاه ويژه‌اي در ايجاد اين نوع آلودگي دارند كه متاسفانه مدام بر تعداد آنها افزوده مي‌شود و روند جايگزيني آنها به تاخير مي‌افتد. خودروي پيكان با 81 دسي‌بل آلودگي صوتي سهم خودروها را در اين حوزه افزايش مي‌دهد و موتور سيكلت‌ها كه 25 درصد بار حمل و نقل شهري را به عهده دارند با حداكثر 90 دسي‌بل در حالت عادي   بدون اگزوز ويژه! ‌ مقام دوم را به خود اختصاص داده‌اند. موضوع ديگري كه درباره تهران وجود دارد اختلاف ميزان آلودگي صوتي در روز و شب است. طبق استاندارد 50 و 35 دسي بل براي روز و شب شهرها بايد ميزان اختلاف حداقل 10 دسي‌بل باشد، در حالي كه در تهران اين اختلاف روزانه و شبانه حدود 4 تا 5 دسي‌بل است. درحقيقت وضعيت آلودگي صوتي در شب‌هاي تهران بدتر از روزهاي آن است و علت را بايد در روند ساخت و ساز، عبور خودروهاي باري و مكانيسم حمل زباله شهري جستجو كرد؛ البته در حاشيه اتوبان‌ها بايد نارسايي‌هاي فرهنگ رانندگي و مسائلي نظير بوق زدن پي در پي، تيك‌آف كشيدن، سرعت گرفتن و ترمزهاي ناگهاني خودروها را به اين منابع آلودگي شبانه اضافه كرد. صداي ناهنجار دزدگير خودروها را هم بايد جزو آلودگي‌هاي صوتي دردسرساز هنگام شب محسوب كرد كه گاهي با برخي نارسايي‌هاي فرهنگي و رفتاري پيوند مي‌خورد يا اصولا از آن ريشه مي‌گيرد. گويا برخي افراد علاقه‌ دارند حساسيت دزدگير خودرويشان را آنقدر بالا تنظيم كنند كه حتي عبور گربه‌اي از فاصله يك متري صداي آن را در آورد و همه همسايه‌ها را لب پنجره بكشاند و... . اغلب ساكنان تهراني حداقل در مقاطعي اين نوع آلودگي‌هاي صوتي شبانه و مزاحمت‌هاي دردسرساز را تجربه كرده‌اند و به قول يكي از ساكنان شمال شهر تهران: «شب‌ها با صداي دزدگير خودروهاي اهالي به خواب مي‌رويم و صبح‌ با صداي ساخت و ساز و داد و هوار كارگران ساختماني از خواب بيدار مي‌شويم. ساخت و ساز همزمان 3 آپارتمان در يك كوچه، عبور خودروهاي باري سنگين و تخليه مصالح و تيرآهن خواب و آرامش را از چشم همسايگان ربوده است.»

آلوده نشويد!

مقابله با آلودگي‌ صوتي و كاهش عوارض آن در محيط‌هاي شهري پيش از هر اقدامي نيازمند توجه جدي و ايجاد انگيزه‌هاي عملي است. نهادهاي اجرايي بالادستي و متوليان شهري بايد با آسيب‌هاي اين نوع آلودگي زيست محيطي و هزينه‌هاي سنگين و اجتناب‌ناپذير آن آشنا شوند و ضرورت مقابله با آن را بپذيرند. رفع آلودگي‌هاي صوتي هزينه‌اي گزاف دارد و بيشتر با مشكلات حقوقي، فرهنگي، فني، اجتماعي و حتي سياسي همراه است كه مانع عزم همگاني و برنامه‌ريزي جامع و منسجم براي آن مي‌شود. در كشور ما تا به حال چندين بار استانداردهاي آلودگي صوتي تعريف شده و جنبه قانوني و حقوقي نيز يافته است، اما عملي نمي‌شود. در اين باره به نظر مي‌رسد معضل آلودگي صوتي در ميان انبوه مشكلات و نارسايي‌هاي شهري و اجتماعي كه در كانون تبليغات رسانه‌اي قرار دارند، پنهان شده و به قول معروف، آنقدر صنم داريم كه ياسمن در آن گم است!

رفع آلودگي صوتي امروزه يكي از اولويت اصلي مديريت مدرن شهري محسوب مي‌شود و تمجيد استانداردهاي الزام‌آور قانوني و حقوقي براي آن در سطوح منطقه‌اي، ملي و بين‌المللي رواج بسيار دارد. براي مثال، استانداردهاي اتحاديه اروپايي تهيه نقشه‌هاي صوتي را براي مناطق و كاربري‌هاي مختلف شهري و صنعتي كشورهاي عضو الزامي مي‌كند و بالطبع اين نقشه‌ها فقط براي موجود بودن تهيه و تدوين نمي‌شوند. نقشه‌هاي صوتي گام اول هستند و تعيين مي‌كنند چه مقدار آلودگي صوتي داريم و قرار است از كجا به كجا برسيم تا راهكارهاي مقابله با آن شكل بگيرد. ضعف‌هاي اطلاعاتي در جوامع شهري ما در اين باره به اندازه‌اي جدي است كه كارشناسان تنها حدس مي‌زنند آلودگي صوتي در مناطق مسكوني،‌تجاري، صنعتي، مسكوني  صنعتي و مسكوني تجاري تهران بيش از استانداردهاي فني و بين‌المللي باشد. اين حدس و تخمين كه با شدت و ضعف نسبي قرين واقعيت است، از تداخل بي‌قاعده كاربري‌هاي متضاد و متعارفي در تهران و عدم اجراي اقدامات گسترده براي مقابله با انواع آلودگي‌هاي صوتي ناشي مي‌شود. كثرت منابع توليد آلودگي‌ صوتي در شهرها راهكارهاي متعددي براي مقابله پيش رو مي‌گذارد كه هر كدام بخشي از آلودگي‌ها را از ميان مي‌برندو تنها اجراي آنها در برنامه‌اي جامع و هماهنگ نتيجه مطلوب را حاصل مي‌كند. برخي از اين راهكارها مقطعي و مستقيم هستند و برخي ديگر به برنامه‌هاي بلندمدت يا غيرمستقيم نظير نظارت، كنترل، هدايت و فرهنگ‌سازي نياز دارند.

رضا عليزاده، كارشناس ارشد مديريت امور شهري براساس تحقيقي كه در اين باره انجام داده است مهم‌ترين روش‌هاي مقابله با آلودگي صوتي شهرها را در 2 دسته شرح مي‌دهد: <يك دسته روش‌هاي كاهش آلودگي است كه به جلوگيري از انتشار يا دريافت آلودگي‌هاي موجود و اجتناب‌ناپذير اشاره دارد. ايجاد ديواره‌هاي صوتي در بزرگراه‌ها و معابر، عايق‌بندي ديوار واحدهاي مسكوني و صنعتي، استفاده از مواد جاذب صوت در سازه‌هاي شهري و پنجره‌ها و درهاي منازل، استفاده از شيشه‌هاي دوجداره در معماري ساختمان‌ها، رعايت فاصله قانوني مكان‌هاي مسكوني از منابع توليد آلودگي‌ صوتي نظير معابر پرتردد، ايجاد موانع بتوني، شيشه‌اي، طبيعي يا فضاي سبز در حاشيه منازل مسكوني يا بزرگراه‌ها و بخشي از اين روش‌هاي كاهنده هستند. تحقيقات نشان مي‌دهد نصب عايق‌هاي صوتي در بزرگراه‌ها يا ايجاد فضاي سبز حجيم در حاشيه معابر يا منازل حداقل 10 دسي‌بل از ميزان آلودگي‌هاي صوتي مي‌كاهد. ايجاد تپه‌هاي كوچك سبز در حاشيه بزرگراه‌هاي پرتردد نيز كه در اين حوزه تنها اقدام شايع در معماري شهري ترافيكي ما محسوب مي‌شود، روشي موثر و مطلوب است. وي دسته ديگر روش‌ها را ناظر بر پيشگيري از ايجاد آلودگي صوتي معرفي مي‌كند و درباره آنها مي‌افزايد: توليد وسايل نقليه استاندارد و كم‌صدا، اعمال محدوديت در تردد خودروها و موتورسيكلت‌ها، اجباري شدن معاينه فني وسايل تردد و رعايت استانداردهاي فني در اين حوزه، محدوديت سرعت، استفاده از روكش‌هاي ويژه براي آسفالت خيابان‌ها و اتوبان‌ها و همچنين تايرهاي كم‌صدا براي خودروها، ممنوعيت بوق زدن و اصلاح فرهنگ ترافيكي و نظارت بر تردد خودروهاي باري در پيشگيري از ايجاد آلودگي صوتي در شهرها موثرند.

ناگفته پيداست اين روش‌ها نيز مانند شيوه‌هاي قبلي اقدامات گسترده‌اي را شامل مي‌شود كه به بسترسازي مناسب در حوزه‌هاي فرهنگي، قانوني، حقوقي، قضايي و فني نياز دارد.

در پايان دوباره بر اين نكته تاكيد مي‌شود كه آلودگي صوتي معضلي جدي است كه بي‌اعتنايي به آن نه‌تنها وضعيت را حادتر مي‌كند، بلكه به تحميل هزينه‌هاي مستقيم و جانبي بيشتري منجر مي‌شود كه ضرر آن در نهايت به آحاد جامعه بازمي‌گردد. مقابله با يك معضل اجتماعي هنگامي كه ابعاد كوچك‌تري دارد به مراتب آسان‌تر و كم‌هزينه‌تر از زماني است كه دامنه آسيب‌هاي آن در شوون جمعي گسترده مي‌شود و همه اعضا را درگير مي‌كند.

امين رحيمي

نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 19:50 توسط شیوا آدیم| |
سلام

با عرض معذرت سال نو رو با تاخیر بهتون تبریک می گم..

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 1:15 توسط شیوا آدیم| |
   

 

گرگ از خانواده سگسانان:
 
_ گُرگ با نام علمی: Canis  lupus
 _پستانداری گوشتخوار از خانواده سگ‌سانان
 _سگسانی است بزرگ شبیه به سگ با دم افتاده.
پراکنش جهانی:
 گرگ‌ها در قدیم در همه جهان پراکنده بودند ولی امروزه تنها در خاور میانه، آسیا و امریکای شمالی دیده می‌شوند.
 
  
 
پراکنش در ایران:
در کشور ما هم از نوع گرگ خاستري در خراسان, گرگان, آذربايجان, کردستان, لرستان, استان مرکزي, خوزستان, کرمان و مناطق ساحلي شمالي ديده مي شوند.
زیستگاه اصلی :
آمریکای شمالی ، آلاسکا ، کانادا ، اروپا ، خاور میانه و آسیا
    
 
ویژگی های زندگی گرگ خاکستری:
_حيوان باهوش و اجتماعي.
_شکارچی موفقی ست.
_در شرايط مختلف با روش هاي گوناگون شکار خود را به دست مي آورد.
_درشکار بصورت انفرادی یا بصورت جفت دیده میشود.
_معمولا" گروه هاي 8 الي 12
_دسته جمعي به شکار خود حمله می کنند.
_معمولا" از پستانداران سم دار بزرگ مثل گوزن های شمالی و آهوان  تغذیه میکنند.
_سگ های آبی ، خرگوش ها و سایر جانداران کوچک
_لاشه خواری
_اجساد جانورانی که بر اثر بی غذایی یا بیماری مرده اند ، تغذیه می کنند.
 
مشخصات ظاهری :(BIOMETRIC)
 _وزن: درنهایت وزنی بین 20 تا 62 کیلوگرم پیدا خواهند کرد. وزن ماده ها تقريبا 20% کمتر از نرهاست .
.
_طول بدن: از بینی تا نوک دم به طولی برابر 4.5 تا 6.5 فیت / 137 تا
 198 سانتیمتر خواهند رسید

_ارتفاع: عموما" بلندی بدنشان از زمین تا شانه ها بین 26 تا 38
اینچ / 66 تا 96 سانتیمتر است.
 
شکل ظاهری:
_ بسته به موقعیت جغرافیایی در اندازه های متفاوتی دیده می شوند.
_ خز گرگ ها ، رنگ های متنوعی دارد: از خاکستری تا خاکستری مایل به قهوه ای

 
خز توله گرگ ها در بدو تولد ، تیره تر و چشمانشان به رنگ آبی است.
_بین 8 تا 16 هفتگی ، رنگ خز به طلایی یا نارنجی

وضعیت زندگی:
_زندگی گروهی
_تعداد اعضای گروه : 2 تا 20
_غالبا" گروه هایی با 8 عضو یا بیشتر
_سرپرستی گروه گرگ ها بر عهده یک جفت
نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت 20:1 توسط شیوا آدیم| |
 

*دریاچه ارومیه در هنگام طلوع خورشید

درياچه اروميه بزرگترين درياچه داخل ايران و دومين درياچه شور جهان است.

گفته مي‌شود زرتشت نيز در كنار همين درياچه‌،زاده شده است. درياچه‌اي كه در گذشته به خاطر رنگ فيروزه‌اي به آن فيروزه ايران نيز اطلاق مي‌شد همچنان‌كه آن‌را چي چست، طلا و زر نيز مي‌ناميدند. اين زيستبوم كه 50 هزار كيلومتر مربع وسعت دارد در تعيين آب وهواي منطقه، نقشي اثر‌گذار دارد تا آنجا كه افزون بر ايران، آب و هواي كشورهاي تركيه و عراق هم از اين درياچه متاثر است. به عبارت ديگر، هر دانه سيب و انگوري كه در منطقه مي‌رويد مرهون همين درياچه است. با اين همه، اخيرا بر اثر عوامل دست ساز و دخالت‌هاي غيرمسئولانه و همچنين بي‌مهري طبيعت(كاهش بارندگي) اين درياچه به وضعيت اسفباري مبتلا شده است.

عوارض ناشي از ساخت سدهاي متعدد بر روي رودخانه‌هاي  بالادست اين درياچه، مجال زندگي را از آن گرفته است. ساخت ميان گذر كه باعث توقف چرخه آب در اين درياچه شده از ديگر عوامل تهديد‌كننده آن است. روزگار نه‌چندان دوري عمق آب در اين درياچه 12 متر بود اما اينك به كمتر از 6 متر رسيده است.  در يك عبارت مي‌توان گفت آنچه امروز بر اين درياچه حكمفرماست متأسفانه نشان از خشك شدن آن  در آينده نزديك دارد.با اين همه امضاي سند جامع اروميه در اواخر مهرماه امسال مي‌تواند گام مثبتي براي حفظ اين زيستبوم ارزشمند تلقي شود به شرط آنكه اين سند فداي برخي ملاحظات نشود. گرچه كارشناسان مي‌گويند؛ تنها راه نجات اروميه تخريب ميان گذر و  اختصاص حداقل 20 درصد آب سدهاي بالادست به اين درياچه است.  آنچه در پي مي‌آيد نقدي است بر سند ياد شده.

سرانجام پس از كش و قوس‌هاي فراوان و مجادلات حقوقي كه بيش از يكسال به طول انجاميد، سند ملي راهبردي مديريت جامع پارك ملي درياچه اروميه به امضاي عالي‌ترين مقامات وزارتين نيرو و جهاد كشاورزي، سازمان حفاظت محيط‌زيست ايران و نيز استانداران سه استان آذربايجان شرقي، غربي و كردستان رسيد. با اين وجود و با وجود آنكه نفس چنين اقدامي مي‌تواند بسيار مثبت تلقي شود، به‌نظر مي‌رسد كه توافقنامه مزبور داراي نارسايي هاي فراوان و ابهاماتي است كه كارايي‌اش را مي‌كاهد.

بايد دانست درياچه اروميه در شمار مهم‌ترين اركان پايداركننده محيط‌زيست در شمال غرب كشور محسوب مي‌شود؛ تالاب پهن‌پيكري كه آثاري فرامنطقه‌اي نيز بر زيستمندان و محيط‌زيست منطقه برجاي گذارده و خواهد گذارد، از اين رو، به درستي در رده‌ بالاترين تمهيدات حفاظتي كشور (پارك ملي) قرار گرفته است. امّا شوربختانه – همانگونه كه اشاره شد  ‌‌- برنامه‌ حاضر از صراحت، دقت و شفافيت لازم براي حراست از اين بوم‌سازگان ناهمتاي ايران برخوردار نيست. مهم‌ترين نارسايي‌ها اين سند عبارت‌اند از:

۱ ‌‌- از آنجا كه ۹۴ درصد از آب قابل استحصال حوضه آبخيز درياچه اروميه به بخش كشاورزي اختصاص مي‌يابد، بايد هر چه سريع‌تر تمهيداتي مؤثر، ضربتي و پايدار براي افزايش راندمان آبياري و استفاده از سامانه‌هاي آبياري تحت فشار در اين حوضه در اولويت برنامه‌هاي زيربنايي دولت  قرار بگيرد. نزديك كردن راندمان آبياري استان به مرز ۶۵ الي ۷۰ درصد، كمترين‌ كاري است كه بايد در كوتاه‌ترين زمان ممكن عملي و اجرايي شود؛ راهبردي كه متأسفانه در اين برنامه از شفافيت و صراحت لازم برخوردار نيست.

۲ ‌‌- به موازات افزايش راندمان آبياري، بايد از زدن سد جديد روي رودخانه باران‌دوز – تنها رودخانه عمده از بين ۱۴ رودخانه‌اي كه آبشان به درياچه اروميه مي‌ريزد – جلوگيري كرد و مطالعات احداث آن متوقف شود. همچنين پيش‌بيني شود كه تا سال ۱۴۰۰، دست كم يكي ديگر از سدهاي موجود تخريب و رودخانه آزاد شود.

۳ ‌‌- در شرايط فوق‌العاده بحراني كنوني كه حتي جزاير درياچه، ماهيت جزيره‌اي بودن خود را از دست داده و سطح آب آن به يك سوم كاهش يافته است، مي‌بايست دست‌كم ۴۰ درصد از ظرفيت كنوني سدهاي موجود به‌عنوان حقابه درياچه اختصاص يابد. بايد در نظر داشت كه چنانچه درياچه نابود شود، تمامي اراضي كشاورزي منطقه و سكونتگاه‌هاي اطراف آن تا شعاع كشورهاي مجاور از اين پيامد ناميمون آسيب جدي ديده و اين مي‌تواند تجربه تلخ درياچه آرال را كه منجر به شورشدن ۴۰۰ هزار هكتار از پنبه‌زارهاي اتحاد جماهير شوروي سابق شدرا زنده كند. بنابراين، براي پاسداري پايدار از معيشت مردم، لازم است تا سطح آب درياچه به وضعيت طبيعي آن بازگردد.

۴ ‌‌- استفاده از مشاركت مردم محلي و تقويت سازمان‌هاي مردم‌نهاد بايد در اين توافقنامه بسيارپررنگ‌تر ديده شود و اعتباري خاص و رديف بودجه‌اي مستقل به آن تعلق گيرد.

۵ ‌‌- لازم است تا راهكار دقيق تحقق اهداف يادشده در ذيل هريك از جداول موجود در برنامه آورده شوند.

۶ ‌‌- با يك سياست درازمدت مديريت منطقه، بايد كوشش براي كاستن از وابستگي معيشتي به سرزمين تلاش شود. بايد با تقويت ديگر مزيت‌هاي نسبي منطقه، به‌ويژه در حوزه تجارت فرامرزي، مناطق آزاد تجاري، بوم‌گردي و تقويت صنايع سازگار با محيط‌زيست، مديريت شايسته‌تري در بخش توزيع و مصرف آب اعمال شود.

منبع:www.hamshahrionline.ir

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 11:42 توسط شیوا آدیم| |
جام جم آنلاين: با تاريك شدن هوا، سايه‌اي گرد و كوچك از جنگل به سمت روستا مي‌آيد. راكن با پنجه‌هاي تيز و قوي خود از حصار چوبي ديوار حياط خانه‌ها و انبار بالا مي‌رود و با كنجكاوي به جستجوي غذاي مورد علاقه‌اش مي‌پردازد. او با يافتن تكه‌اي گوشت، تخم‌مرغ، ذرت، سيب و... آنها را با دقت در آب حوض حياط شسته و به آرامي زير نور مهتاب مي‌خورد.
توفيق اجباري حضور راكن گونه بومي آمريكا در شمال ايران به عنوان پستانداري همه چيز خوار كه روز به روز در حال گسترش و افزايش است، نگراني و هشدار كارشناسان درخصوص مطالعه و بررسي پيامدهاي ازدياد اين جانور غيربومي را به همراه دارد؛ مساله‌اي كه تاكنون با گذشت 8 سال از مشاهده اولين راكن ثبت شده در ايران همچنان در دست فراموشي است.

راكن(Procyon lotor)  پستاندار همه چيز خوار، شب گرد و بسيار سازش‌پذيري است كه با داشتن ماسك روي صورت مو دم پشمالو با 5 تا 7 حلقه روي دم براحتي قابل تشخيص است. راكن ميان سرخپوست‌هاي آمريكاي شمالي به آروگون به معني موجودي كه با پنجه‌هايش چنگ مي‌زند، معروف است.

اين پستاندار 20 كيلويي همه چيز خوار بوده و از همه انواع مواد غذايي بخصوص ميوه‌ها تغذيه مي‌كند و براي پيدا كردن غذا مي‌تواند حتي تا 250 كيلومتر هم مهاجرت كند. راكن‌ها با كمك حس بويايي و لامسه قوي براحتي لاروها، كرم‌ها و حتي ماهي‌هاي كوچك را شكار مي‌كند و اگر آب در دسترس باشد، مواد غذايي را پيش از خوردن مي‌شويد.

آنها همچنين آب بازي را بسيار دوست دارند به طوري كه در شهرهاي كاليفرنيا، اگر شير آب خانه‌اي باز بماند، دور شير آب جمع مي‌شوند. راكن‌ها خيلي از آدم‌ها نمي‌ترسند و راحت دست آموز مي‌شوند و در مناطق شهري يا روستاها در ميان سقف شيرواني خانه‌ها لانه مي‌سازند.

آنها با اين كه با هر آب و هوايي سازگارند و غذاي مورد علاقه‌شان را پيدا مي‌كنند، اما تعدادشان در دنيا زياد نيست. راكن‌هاي ماده در يك‌سالگي توانايي زادو ولد پيدا مي‌كنند، اما راكن‌هاي نر معمولا پس از پايان 2 سالگي به دنبال جفت مي‌گردند.

مهم‌ترين ويژگي اين حيوان كنجكاو، داشتن پنجه‌هاي قوي با حس لامسه فوق‌العاده زياد است كه از‌آن به طور اختصاصي براي گرفتن غذا و لمس كردن اشياء و بالا رفتن از سطوح و شستن ميوه‌ها استفاده مي‌كند. پنجه‌هاي راكن برخلاف پنجه‌هاي گربه‌سانان جمع نمي‌شود، اما با اين حال مانند ميمون‌ها براحتي از درخت بالا مي‌روند.

ردپاي ايجاد شده توسط پنجه‌هاي اين حيوان كه مانند خرس كف‌رو بوده و جاي پاي آن شباهت بسياري با جاي پاي انسان دارد از ديگر پستانداران قابل تشخيص است. راكن‌ها مانند خرس‌ها خواب زمستاني دارند و با آمدن پاييز و سرد شدن هوا، لانه‌اي را در سوراخ درختان انتخاب مي‌كنند و تمام طول زمستان را در آن مي‌گذرانند و در اين مدت، نيمي از وزن بدنشان را از دست مي‌دهند.

بيشتر زيستگاه‌ها توسط گونه‌هاي زيادي اعم از گياهي و جانوري، بومي و غيربومي اشغال شده است. چنانچه عامل دخالت انسان در محيط زيست در جابه‌جايي گونه‌ها را ناديده بگيريم، مهاجرت و نقل مكان در ميان همه انواع موجودات زنده براساس تغييرات فصلي يا شبانه روزي، تخريب زيستگاه، جدايي‌ها و سرگرداني‌هاي تصادفي و... مشاهده مي‌شود. اين رفتارها در واقع نوعي سازش با محيط و وسيله‌اي براي بقاي حيوان در برابر تغييرات به وجود آمده در اكوسيستم است.

از طرفي، اين مهاجرت‌ها مي‌تواند باعث ايجاد نوسانات و تغييرات در عوامل طبيعي در محيط جديد شده و گاهي در تقابل با موجودات بومي داخل زيستگاه و فعاليت‌هاي انساني موجود در منطقه قرار بگيرد.

راكن‌هايي كه در مناطق شمال كشور وجود دارند نيز براساس عامل طبيعي و سرگرداني زيستگاه و نه به وسيله انسان، از طريق مناطق مرزي از جمهوري آذربايجان به ايران مهاجرت و نقل مكان كرده‌اند كه از حدود سال 1380 براساس يافته‌هاي كارشناسان و شواهد مستند، حضور آنها به عنوان گونه غيربومي در نواحي مذكور تاييد شده است.

مهندس هوشنگ ضيايي، متخصص و كارشناس حيات وحش در اين خصوص مي‌گويد: حدود سال 1930 با همكاري اداره محيط زيست‌ استان گيلان براساس عكسي كه توسط يكي از بوميان محلي از حيواني ناشناس در منطقه گرفته شده بود، جستجو در مورد حضور گونه جديد آغاز شد.

آن زمان گمان حضور نوعي سگ‌سان به نام راكن داگ را پيش‌بيني كرديم كه پستاندار بومي مناطق سيبري بوده و مانند راكن روي صورتش ماسك دارد، اما برخلاف آن فاقد حلقه‌هاي روي دم است.

به اين ترتيب با ادامه تحقيقات و بررسي‌هاي ميداني، گرفتن گزارش از افراد محلي و با مشاهده جاي پاي متعلق به راكن و ديگر شواهد موجود، مطمئن شديم گونه ناخوانده، همان راكن است كه از مرزهاي آذربايجان، محل پرورش و تكثير اين جانور به آستارا آمده و كم‌كم در شهرهاي شمالي، توالش و چند روستاي ديگر پخش شده است.

وي درخصوص علت مهاجرت راكن‌ها مي‌افزايد: درگذشته استفاده از پوست جانوران از جمله راكن براي توليد پوشاك رونق زيادي داشت، به طوري كه سال 1980 در ايالات متحده، درآمد حاصل از  فروش پوست راكن 4 ميليون دلار بوده و هر كدام به مبلغ 25 دلار به فروش مي‌رفته است. به اين علت كشورهاي بسياري اقدام به پرورش و تكثير راكن مي‌كردند، اما با غيرقانوني اعلام شدن تكثير و پرورش جانوران وحشي به منظور استفاده از پوست و گوشت آنها، فرهنگ استفاده از پوشاك توليد شده از پوست و خز حيوانات تبديل به نوعي ضدارزش شده و در پي آن بازار پرورش راكن نيز از رونق افتاد، به طوري كه سال 1990 ميزان فروش پوست راكن از 4 ميليون دلار به يك ميليون و 400 هزار دلار كاهش يافت.

جمهوري آذربايجان نيز به عنوان يكي از مكان‌هاي پرورش راكن، با كم شدن ارزش اقتصادي آن اقدام به رهاسازي راكن‌ها در طبيعت كرد كه تعدادي از آنها براساس انتخاب طبيعي و سرگرداني زيستگاه از حدود 20 سال پيش به ايران وارد شدند، اما حضور قطعي آنها در سال 1380 تاييد و ثبت شد.»

اين پستاندار كنجكاو به دليل ويژگي‌هاي رفتاري از جمله سازش‌پذيري بالا در محيط، همه چيز خوار بودن، خواب زمستاني و نداشتن صياد توانسته بقاي خود را بخوبي در شمال ايران از گذشته تا به امروز حفظ كرده و تكثير پيدا كند. اما به گفته كارشناسان افزايش بيش از حد راكن به عنوان گونه غيربومي مي‌تواند در صورت نبود بررسي‌هاي علمي و كارشناسي روي اين جانور به منظور پيش‌بيني طرح‌هاي مديريتي براي كنترل آن، آسيب‌هايي را در درازمدت روي حيات وحش بومي منطقه وارد كند.

اين مساله در حالي است كه مسوولان سازمان حفاظت محيط زيست، اولويت‌ طرح‌هاي مديريتي حيات وحش را روي گونه‌هاي در خطر انقراض متمركز كرده‌اند و از اهميت مطالعه گونه‌هاي غيربومي و اثرات سوء آن غافلند!

مهندس ضيايي در اين باره مي‌گويد: «راكن‌ها در آمريكا به وسيله شيركوهي يا پوما شكار شده و جمعيتشان كنترل مي‌شود، اما در شمال ايران حيوان گوشتخواري كه بتواند از راكن تغذيه كند و تعداد آنها را در حد اعتدال نگه دارد، وجود ندارد.

به علاوه چون راكن‌ها همه چيز خوارند، همواره موادغذايي مختلفي از انواع ميوه‌ها، جوانه‌هاي گياهان، ماهي و... در دسترس آنها وجود دارد و حتي در پاييز هم كه مواد غذايي كم مي‌شود آنها به خواب زمستاني مي‌روند. بنابر اين هيچ عامل طبيعي به جز بيماري هاري كه مي‌تواند راكن‌ها را از بين ببرد براي كنترل جمعيتشان وجود ندارد.

از اين‌رو بايد با مطالعات كارشناسي روي راكن‌ها، درخصوص نحوه مديريت آنها تصميم‌گيري كرد تا از  اثرات سوء اين گونه غيربومي روي حيات وحش بومي از جمله كاهش تعداد پرندگان از طريق تغذيه تخم آنها به وسيله راكن و خسارات وارد شده به محصولات باغي و زراعي و ... جلوگيري به عمل آيد.»

http://amir6205.blogfa.com/

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 14:10 توسط شیوا آدیم| |